محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
100
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مىكنيم . دغفل « 1 » نسبشناس نزد معاويه آمد . معاويه از او پرسيد : چه كسى از بزرگان قريش را ديدى ؟ دغفل گفت : عبد المطلب بن هاشم و اميه بن عبد الشمس را ديدم . معاويه به او گفت : آنها را توصيف كن . دغفل گفت : عبد المطلب سفيدپوست ، بلند قامت و زيبارو بود . نور پيامبرى و شرف پادشاهى در پيشانى او پديدار بود . . . اميه پيرى كوتاهقد ، لاغراندام و نابينا بود كه بردهاش ذكوان او را مىبرد . معاويه گفت : ذكوان فرزندش بود . دغفل گفت : اين ساخته شما است ؛ اما من تو را به آنچه مىدانستم ، آگاه كردم . » « 2 » ( و لبئس الخلف خلف يتبع سلفا هوى في نار جهنّم ) تو اى معاويه به پدران و نياكانت افتخار مىكنى ؛ درحالىكه ايشان هيزمهاى جهنم هستند . ( و في أيدينا بعد فضل النّبوّة الّتي أذللنا بها لعزيز . . . ) اما امام عليه السّلام به خدا و اسلامى افتخار مىكند كه گردن سركشان را به زمين افكند و مقام ستمديدگان را بالا برد و حق آنها را از زورگويان تجاوزكار ستاند . ( و لمّا أدخل اللّه العرب في دينه أفواجا . . . ) اى معاويه ! شما سرسختترين دشمنان پيامبر بوديد كه شايعه پراكنى كرديد و تنها به دليل دفاع وى از ستمديدگان و تهيدستان در برابر نيرومندان و ثروتمندان ، لشكرها براى جنگ با او گرداورى كرديد . هنگامىكه اسلام در شبهجزيره عربستان منتشر شد و نااميد شديد ، از روى ناچارى
--> ( 1 ) . دغفل بن حنظله بن زياد از نسبشناسان و دانشمندان عرب بود . براى آگاهى بيشتر نك : الفهرست ابن النديم : 131 ؛ تهذيب الكمال : 8 / 487 ، شماره 1799 ؛ تاريخ دمشق : 17 / 287 ؛ الوافى بالوفيات : 14 / 18 ؛ ميزان الاعتدال : 2 / 27 ؛ الاصابة : 1 / 475 ، شماره 2399 ؛ تهذيب التهذيب : 2 / 125 ؛ المعجم الكبير : 4 / 226 ؛ التاريخ الكبير : 3 / 255 . ( 2 ) . كتاب « ابو الشهداء » : 160 .